شنیده بودم
قلب هرکس به اندازه مشت گره کرده اش است.
مشت میکنم و خیره می شوم به انگشتهای گره خورده ام؛ دستم را می چرخانم و دور تا دورش را نگاه می کنم،چقدر کوچک و نحیف باید باشد قلبم! در عجبم از این کوچک نحیف که چه به روزم آورده!
وقتی تنگ می شود؛ میخواهم زمین و زمان را بهم بدوزم،
وقتی می شکند ؛ چنگ می اندازد به گلویم و نفس را سخت می کند،
وقتی که می خواهد و نمی تواند موج موج اشک می فرستد سراغ چشمهایم!
در عجبم از این کوچک نحیف، که عجیب بزرگ است و قدرتمند .
#احمد شاملو
برچسب:
نویسنده: نگار موسوی